اکتبر 29, 2012

 

نگـــــــران نباش،
حــــال مـــن خـــــــوب اســت
بــزرگ شـــده ام …
دیگر آنقـــدر کــوچک نیستـم که در دلــــتنگی هـــایم گم شــــوم
آمــوختــه ام که دیگــر دلم برای » نبــودنـت » تنگ نشــــود . . .
راســــــتی، دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام …
» حــــال مـــن خـــــــوب اســت » …

خــــــوبِ خــــوب

Advertisements

اکتبر 29, 2012

باید بروم

این .بهمن کوچک. را ترک کنم

اسفند را

بهار را هم…

اکتبر 29, 2012

هی …!!

پاییـــــــــز…!!

ابرهایت را زودتر بفرست

شستن این گرد غم

از دل من

چند پاییز

باران میخواهد

اکتبر 29, 2012

درست است که آبان است
اما من بهمن میکشم…
و قلبم تیر…!

اکتبر 29, 2012

آرام شده‌ام
مثل درختی در پاییز
وقتی تمام برگ‌هایش را
باد برده باشد!…

گاهی….

ژوئیه 17, 2011
گاهی دلت می گیرد
مثل یک مراسم کوچک ختم
حتی اگر تمام خیابان ها را آذین بسته باشند

ژوئیه 17, 2011

بارون مياد تو كوچه

پنجرمون بسته ميشه هميشه

زمستون هم تموم شد

اشك هاي من ديگه تموم نمي شه

 

ژوئیه 4, 2011

یکی می پرسد اندوه تو از چیست ؟
سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟
برایش صادقانه می نویسم !
برای آنکه باید باشد و نیست

استخوان سوز …

ژوئن 29, 2011

تنهایی ها هستند ، استخوان سوز

نمی روند

حتی

در عاشقانه ترین ساعت ها !

ژوئن 29, 2011

هنوز باد مي‌آيد،‌ باران مي‌آيد

هنوز هم مي‌دانم هيچ نامه‌اي به مقصد نمي‌رسد…

به همین خاطر…

ژوئن 29, 2011

نه به خاطر شعر
نه به خاطر جور دیگر زیستن
خانه من برای دو نفر کوچک بود
به همین خاطر تنها ماندم

رسول یونان

دیگر چه فرق می کند …..

ژوئن 29, 2011

تو نیستی
اما من برایت چای می ریزم
دیروز هم
نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم
دوست داری بخند
دوست داری گریه کن
و یا دوست داری
مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و دنیای کوچکم
دیگر چه فرق می کند
باشی یا نباشی
من با تو زندگی می کنم

ژوئن 29, 2011

غباری که از تو نشسته روی قلبم
بارون چیه سیل نمیتونه بشوره….

نذر تو

ژانویه 24, 2011

چشمانت را قسم داده ام
که دیگر هیچ گاه به خواب من نیایند
شاید آن وقت باور کنی
هنوز هم بی آنکه چشمانت را داشته باشم
می توانم عاشقت بمانم .
وقتی هر قطره اشک من
تو را می سراید
چگونه باور نکنم
خدا گریه هایم را نذر تو کرده است .
باز هم
آسمان ، آسمان شعر

برایت خواهم گریست

تنهایی ….

ژانویه 24, 2011
نمي دانم تو در چه حالي ؟
اما اينجا من؛  روزهـــــا؛  ساعتهــا؛ دقيقــه ها؛ ثانيـــــــه ها؛
و حتـــي لحظه ها را ميشمارم!
اعداد ديگر كفافشان را نمي دهـــد .
زمان به كندي ميگــــذرد.
نمي دانم چرا عقــــربه ها با من سر لج دارند و
براي يكدور چرخيدن از زمين تا آسمان كشور دل ناز مي كنند.
چقدر طولانـــــــــــي!
كي شب مي شود؟دوبــاره كي شب مي شود؟پسين فـــردا؟
فردا كي مي آيــد؟  پس فردا كي مي آيد؟
اين هفته كي تمام مي شود؟ اين ماه؟ اين فصل؟
حیف

تنهایم

تنهایی میدانی یعنی چه؟؟…

دلم گرفته …

ژانویه 24, 2011

فکر کن که چه تنهاست اگر که
ماهی کوچک دچار آبی بی کران دریا باشد !
چه فکر نازک غمناکی!
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته …..

آتش نهانی…

ژانویه 24, 2011
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
دودم به سر برآمد زین آتش نهانی…
تو فارغی و عشقت بازیچه می نماید
تا خرمنت نسوزد احوال ما ندانی
آواز اجرا شده بر روی این شعر زیبای سعدی با صدای استاد شجریان را از اینجا دانلود کنید و بشنوید

 

كه به هفت آسمانش ….

ژانویه 24, 2011

چه غریب ماندی ای دل! نه غمی، نه غمگساری
نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری
غم اگر به كوه گویم بگریزد و بریزد
كه دگر بدین گرانی نتوان كشید باری
چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان
كه به هفت آسمانش نه ستاره‌ای است باری
دل من! چه حیف بودی كه چنین ز كار ماندی
چه هنر به كار بندم كه نماند وقت كاری
نرسید آن كه ماهی به تو پرتوی رساند
دل آبگینه بشكن كه نماند جز غباری
همه عمر چشم بودم كه مگر گلی بخندد
دگر ای امید خون شو كه فرو خلید خاری
سحرم كشیده خنجر كه: چرا شبت نكشته‌ست؟
تو بكش كه تا نیفتد دگرم به شب گذاری
به سرشك همچو باران ز برت چه برخورم من؟
كه چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری
چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی
بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری
نه چنان شكست پشتم كه دوباره سر برآرم
منم آن درخت پیری كه نداشت برگ و باری
سر بى پناه پیری به كنار گیر و بگذر
كه به غیر مرگ دیگر نگشایدت كناری
به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها
بنگر وفای یاران كه رها كنند یاری…

هوشنگ ابتهاج

تصنیف غریبانه با صدای زیبای همایون شجریان را از اینجا دانلود کنید

دور

ژانویه 20, 2011

و ,,, دور ,,, مهربان ,,, آینه ,,, زلال.

دست هایت کجاست؟

ژانویه 20, 2011

گم کرده ام چیزی سر میز صبحانه
تلخی گلویم شیرین نمیشود
نه باحرفی که نیست
نه با لبخندی که نمی آید

ژانویه 20, 2011

پر رنگ نوشته بودمت….خیلی
به سختی پاک می شوی

تو مانده اي و….

ژانویه 19, 2011

کلاغ پر؟
نه
کلاغ را بگذاريم براي آخر

نگاهت پر
خاطره ات پر
صدايت پر

کلاغ پر؟
نه کلاغ را بگذاريم براي آخر

نگاهت پر
نگاهش پر
من هم پر

تو مانده اي و کلاغ پر …

چرا ؟

ژانویه 19, 2011
بی تو
نه بوی خاک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکینم
چرا صدایم کردی
چرا ؟
حسین پناهی

عبور….

ژانویه 19, 2011

وخيال و خيال و خيال
و مردي بي نقاب
و عبور و عبور و عبور
و چشماني بي تاب
به دنبال آرامشي براي خواب
و بهار و غبار و سراب
و مردي بي خواب
و نامه بي جواب…

تو بگو….

ژانویه 18, 2011

زمستان که بیاید
تو میایی…

برف می آید و سرما
تو بگو
زمستان بیاید یا برود….

گاهي اوقات

ژانویه 17, 2011

حس ميكنم كه يك سال است

دارم براي يك روز ديدن تو

انتظار ميكشم

صبرم زياد است

گاهي اوقات اما
بي طاقت ميشوم….

پاييز جان….

ژانویه 16, 2011

پاييز جان ! چه سرد ،‌ چه درد آلود
چون من تو نيز تنها ماندستي
اي فصل فصلهاي نگارينم
سرد سكوت خود را بسراييم
پاييزم ! اي قناري غمگينم …

مهدي اخوان ثالث

حرف دلم…..

ژانویه 16, 2011

حرف ها دارم اما…بزنم یا نزنم؟
با توام!با تو!خدارا! بزنم یا نزنم؟
همه حرف دلم با تو همین است که: (دوست…)
چه کنم حرف دلم را بزنم یا نزنم؟

قیصر امین پور

دوشنبه اول بهمن….

ژانویه 16, 2011

صبح است و آسمان ابری، دوشنبه اول بهمن
چون عطر پونه با برگش، یادت عزیز من، با من.
ای دوست، من چه بنویسم؟ حال غمم نمی دانی
خواهم پی فراموشی، یک خم شراب مرد افکن

سیمین بهبهانی…

جا مانده است…

ژانویه 16, 2011

جا مانده است
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید

حسین پناهی

هنوز هم…

ژانویه 1, 2011


پاییز گذشت
برایش بنویس
هنوز هم خانه ام ابریست…

دم نزن..

دسامبر 18, 2010

کار دلم به جان رسد… کارد به استخوان رسد
ناله کنم بگویدم دم نزن وبیان مکن…

سینه تو…

دسامبر 18, 2010

چه ابر تیره ای گرفته سینه ی تو را…
که با هزار سال بارش شبانه هم…دل تو وا نمی شود….

زمستان..

دسامبر 13, 2010

پاییز گذشت
برایش بنویس
هنوز هم خانه ام ابریست….

.

دسامبر 13, 2010

من ، تو
مقصر ويرگول است!

چه تنهاست …

دسامبر 13, 2010

فکر کن

چه تنهاست اگر که
ماهی کوچک دچار آبی بی کران دریا باشد !
چه فکر نازک غمناکی!
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته …..

بی‌نشان…

دسامبر 7, 2010

از این جا

تا جایی كه تویی

قدم نمی‌رسد

دست دراز می‌كنم

چیزی می‌نویسم

دریایی

دلی

قابی

غمی…

 

برف

دسامبر 4, 2010

پشت شیشه برف میبارد
پشت شیشه برف میبارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه اندوه میکارد
فروغ

سایهٔ عزیز….

نوامبر 6, 2010

آه….
سایهٔ عزیز
نمی‌دانی

در روزهای ابری چقدر تنها می‌شوم….

دل تنگ….

نوامبر 6, 2010

لباس هايم که تنگ مي شد مي بخشيدم…
دل تنگم را حالا چه کسي مي خواهد

شاید …..

نوامبر 5, 2010

خدا رو چه دیدی شاید باتو باشم

شاید با نگاهت از این غم رهاشم

خدا رو چه دیدی شاید غصه رد شد

دلم راه و رسم این عشقو بلد شد

افسوس…

نوامبر 3, 2010

آسمــان ابری است اما افسوس اینجا حتی باران هم نمی بارد…

غمِ بزرگ

اکتبر 30, 2010

آدما فقط جاهایی از غُصه‌هاشونُ برای دیگران تعریف می‌کنن، که کم‌ تر آزارشون می‌ده

غمِ بزرگ، مالِ خودِ آدمه!……..

بهار من مرده است …

اکتبر 26, 2010
و من چشمهایم را می بندم که او را نبینم
و گوشهایم را با سر انگشتهایم به سختی گرفته ام
تا نغمه ی تو را که به خشم و به درد او را پیاپی می خوانی نشنوم
ای مرغک اسیر
که در باغی دور دست می خوانی
زمستان است
تو سرت را از لای میله های قفست بیرون میار ! خاموش باش
در کنج قفست آرام گیر
سرت را در زیر بالت پنهان کن
منقارت را در لای پرهای نرم و رنگینت فرو بر
ای مرغک اسیر
که در باغی دور دست می خوانی
زمستان است
ای پرستوی اسفندی ! بهار مرده است …

می آیی …

اکتبر 17, 2010

گفته ای که می آیی
و اگر این حرف درست باشد
من وقت زیادی ندارم
باید آسمان را گردگیری کنم
….

….

اکتبر 16, 2010

کتبت قصه الشوقی و مدمعی باکی
بیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی

حافظ

باشد، گريه نمي‌کنم…

اکتبر 12, 2010

حالا که آمدي
حرفِ ما بسيار،
وقتِ ما اندک،
آسمان هم که باراني‌ست …!

به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و
دوري از ديدگانِ دريا نيست!
سربه‌سرم مي‌گذاري … ها؟
مي‌دانم که مي‌ماني
پس لااقل باران را بهانه کُن
دارد باران مي‌آيد.

مگر مي‌شود نيامده باز
به جانبِ آن همه بي‌نشانيِ دريا برگردي؟
پس تکليف طاقت اين همه علاقه چه مي‌شود؟!
تو که تا ساعت اين صحبتِ ناتمام
تمامم نمي‌کني، ها!؟
باشد، گريه نمي‌کنم
گاهي اوقات هر کسي حتي
از احتمالِ شوقي شبيهِ همين حالاي من هم به گريه مي‌افتد.
چه عيبي دارد!
اصلا چه فرقي دارد
هنوز باد مي‌آيد،‌ باران مي‌آيد
هنوز هم مي‌دانم هيچ نامه‌اي به مقصد نمي‌رسد
حالا کم نيستند، اهلِ هواي علاقه و احتمال
که فرقِ ميان فاصله را تا گفتگوي گريه مي‌فهمند
فقط وقتشان اندک و حرفشان بسيار و
آسمان هم که باراني‌ست …!

منبع ؟؟؟؟

تازه بهار….

اکتبر 9, 2010

از هجر رخ دوست که انجام ندارد
دل در بر من یک نفس آرام ندارد
دل بستگیم راه به جایی نبرد;هیچ
ای وای از این عشق که فرجام ندارد
خون میخورم از جام دل خویش و به عالم
کس همچو من این باده گلفام ندارد
دل بر گل و گلزار نبندم که گلستان
زیبایی و شادابی مادام ندارد
من در پی آن تازه بهارم که گر آید
سر سبزی او آخر و انجام ندارد.

حسن جلایر

بي قراري …

اکتبر 9, 2010

ناودانها شر شر باران بي صبري است
آسمان بي حوصله حجم هوا ابري است
کفشهايي منتظر در چارچوب در
کوله باري مختصر لبريز بي صبري است
پشت شيشه مي تپد پيشاني يک مرد
در تب دردي که مثل زندگي جبري است
و سرانگشتي به روي شيشه هاي مات
بار ديگر مي نويسد

» خانه ام ابري است «

می شود آیا ….

اکتبر 9, 2010

می شود آیا که ایام سختی به سر آید
روز سختی بگذرد تا روزگار بهتر آید
او در آید از در و بر دیگران بندیم در را
مهربان گردد به ما نامهربانی ها سر آید
چشم بربستم بر رویش,پای بگرفتم ز کویش
باز میبینم به قلب من ز راهی دیگر آید
سخت جانی ها نمودم من به امیدی که شاید
یا اجل فرصت دهدچندی به من,یا دلبر آید
ای چه خوش باشد مرا گر او گشاید در به رویم
بنده ای آزاد گردد آرزویی هم برآید
با وجود نارضایی ها که دارم من زدستت
یک اشارت کن که تا با سر به کویت افسر آید

افسر بختیاری